سرزمين ميانه
تقریبا تو خواب و بیداری بودم و داشتم به قالب وبلاگم فکر می کردم که یهو متوجه شدم مثل یه گهواره دارم اینور اون ور میرم چشمام رو که باز کردم تموم شد بعد برادرم زنگ زد که از خونه بریم بیرون چون هر لحظه احتمال وقوع زلزله ای شدید تر بود همه از خونه زدیم بیرون تقریبا دو ساعت بیرون بودیم و من در این مدت همش به مرگ و چیزای مربوط به اون فکر می کردم که تصمیم گرفتیم که بخوابیم ولی من تلیویزیون تماشا کردم و اتفاقا بر نامه شبکه یک در مورد مرگ بود . بعد از تماشا کردن خوابیدم تا فردا صبح در غلغله ی شهر رو در این مورد ببینم . این ماجرای ما توی زلزله دوستان امیدوارم که هیچ وقت بد نبینید.![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


