سرزمين ميانه
نوازش درختان صداي نسيم ما حتي اسم خودمون رو هم فراموش كرديم . پس
چرا هنوز پامونو توي جاده ميذاريم و توي كوير سرد در ماجراهاي غير منظره
بيلبو دست درازي ميكنيم و خودمون رو حتي به شكل يه تكه سنگ بي ارزش در
كنار معادن دروف ها قرار ميديم تا بلكه در فرجام كار نقشي داشته باشيم؟؟؟ بعضي
وقتا با خودم فكر ميكنم شايدسائرون هنوز زنده ست، شاهد اين ترديد سردم
چيزي نيست جز تاريكي شب كه بيش از هر چيز ابهام رو در روحش داره . براي افشاي حقايق تنها به طلوع خورشيد كلمات نياز داريم . همه اون خورشيدرو ديدن و ميشناسن . همون بچه يتيم آكسفورد ؛ جان رونالد روئل تالكين بزرگ . روز خوش...
![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


